کاپشن تپل
دو ماه پيش رفتم واسه عسلم پالتو بخرم وقتي وارد فروشگاه شدم من يه پالتو ديدم و به فرشنده گفتم واسمون بيارن تا عسل پرو کنه اما عسل کلي غرو نق زد که من اينو نميخوام ، از اون تپلا ميخوام که بچه هاي مهدمون ميپوشن! تازه متوجه شدم که دخترم کاپشن ميخواد نه پالتو ...
نویسنده :
مامان
2:54
کودک بدون همراه
کنترل ماهواره!
حدود سه هفته پيش عسل يهو اومد و گفت مامان کنترل ماهواره خراب شده!!!!!!! پرسيدم چرا؟ گفت مامان روش عسل ريخت منم بردم شستمش! خلاصه اين که کنترل خراب شد تا اين که هفته ي پيش يه سري باطري واسه اسباب بازيهايي که داداش گلم کورش از اهواز واسه عسل فرستاده بود خريدم عسل هم دوباره سرگرم شد و يهو دويد و گفت مامان درستش کردم! آره کنترل رو مي گفت معلوم شد که کنترل خراب نشده بود بلکه فقط باطرياش مشکل پيدا کرده بودن که عسل خودش اونا رو عوض کرد و کنترل هم به کار افتاد. عاااااشقتممم عسلممممم ...
نویسنده :
مامان
23:32
مبااااااااااااارکه
مبااااااااااااااااااااااااااااارکه عشششششششششششششق مامان متاسفانه برخلاف ميلم مجبور شدم دو روز اول هفته يعني شنبه ها و يکشنبه ها عسل رو بفرستم مهد که چون سنش اقتضا ميکنه ميبرنش تو کلاس پيش دبستاني وااااي از دست اين خياطااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا بالاخره بعد از تقريبا يک ماه فرم پيش دبستاني عسل آماده شد که چون عسل مسافرت بود مجبور شدم روز سه شنبه 26 مهر 90 ببرمش پيش دبستاني تا لباسشو براي اولين بار تنش کنه مثل ماه شده بود عروسکم با يه دنيا ذوق و شادي عسلم آرزو ميکنم لباس فارغ التحصيلي هاروارد رو تنت ببينم عروسسسسسسسسسسسسسکم ...
نویسنده :
مامان
17:49
بزرگ شدي درکم ميکني؟
سلااام عسلم عشقممممممممممممممممممممممممممممم عسل جونم يهو ترسيدم ميترسم ، ميترسم بابت تصميماتي که گرفتم منو نبخشي ، درک نکني وقتي بزرگ شدي مبادا مامانو شماتت کني گلم؟ اين روزا مامان خوشحاله ، شاده ، درک کن لطفا، البته نه الان وقتي بزرگ شدي عسلممم تا ميام خوشحال باشم تو رو که ميبينم دلم ميگيره چه تناقض عذاب آوريه البته رد نميکنم که مي ترسم ولي حالم بهتر از قبله عااااااااااااشقتمممممممممممممممممم عسل زندگيم ...
نویسنده :
مامان
19:33
مشغله
تقریبا یه ماهه که من متحول شدم و زندگیمم متحول تر ! آخریشم همین قبول شدنم تو دانشگاه س که چهار روزه درگیر ثبت نامم ! بالاخره امروز طلسمش شکست و من ثبت نام شدم ( البته با نقصان پرونده) اینه که نتونستم وبلاگو به روزش کنم بعد از این هم شاید کمتر به وبلاگ عسلم سر بزنم متاسفانه و برخلاف میلم عسل رو پیش دبستانی ثبت نام کردم آخه بچه بی سوادش با نمک تره به نظر من بچه باید شور و ذوق دبستانو داشته باشه پس قبلش نباید درسی خونده باشه عسلم عااااااااشششششششقتم ...
نویسنده :
مامان
17:29
عید فطر مباااارک
درهای رحمت خدا در حال بسته شدنند مومنان لای در نمونید!!!!!!!!!!!!! عید فطر مبااااااااااااااااااااااااااااااااااارک هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ...
نویسنده :
مامان
13:19
عسل پررنگ یا کمرنگ؟
عسل تقریبا سه ساله بود که ازم پرسید مامان من چرا پررنگ نیستم؟یهو تعجب کردم گفتم چرا؟ گفت ببین من سفیدم کمرنگم دیگه ، آخه همه ی نی نی ها پررنگ تر از منن!!!!!!! من کلی باهاش حرف زدم تا یکمی آروم شد ولی بازم بغض داشت دخترم این مسئله همیشه اذیتش میکرد تا این که کارتون سفید برفی رودید حالا دیگه خوشحاله که کمرنگه و وقتی بهش میگن سفیدبرفی خیلی هم خوشحال میشه عروسک مامان دیشب یه نفر تو خیابون بهش گفت سفید برفی عسل کلی ذوق کرد بعدش گفت مامان چقدر خوبه من پررنگ نیستم!
نویسنده :
مامان
10:22
عسل یا کوزت بینوایان
نمیدونم چی شده که عسل جونم علاقه ی عجیبی به لباس شستن پیدا کرده تازه اونم با دست!!!! دیروز یکی از بلوزاشو آورد گفت مامان کثیف شده منم گفتم باشه عسلم بذار تو لباسشویی بعدا بابا میشوره اما گفت نه مامامن میخوام خودم برم بشورم منم گفتم باشه بعد دیدم که رفت توی روشویی حمام و مایع ریخت و شست خیلی هم عالی شست تمیز تمیز شد فقط بوی مایع میداد منم به روی خودم نیاورردم خلاصه الان که چکش کردم هم خشک شده و هم عجیب تمیز شده منم با خوشحالی صداش زدم و نشونش دادم اونم سریع التماس کرد که یه لباس از مامان بشورم منم روسری بهش دادم که بشوره الان داره میشوره میخواد یه بلوز از باباش هم بشوره خلاصه اینکه با این قد و شمایل وقتی داره لباس میشوره منو یاد...
نویسنده :
مامان
18:59




