عسلعسل، تا این لحظه: 20 سال و 5 ماه و 3 روز سن داره

عسل

عکس های عسل

عصر بیستم خرداد 90 عسل به من التماس کرد تا یه عالمه ازش با ژستای مختلف عکس بگیرم آخه عاشق عکس گرفتنه عروسکم                                             ...
22 خرداد 1390

جملات مشهور در مورد آقایون (طنز)

زن خودش را خوشگل میکند چون خوب فهمیده که چشم مرد تکامل یافته تر از عقل اوست "دوریس ری " هر زنی از سر هر مردی زیاد است. "ژان پل سارتر"   مردها جنگ را دوست دارند چون بخاطر جنگ ظاهری جدی پیدا میکنند و این تنها چیزیست که نمیگذارد زنها بهشان بخندند. "جان رابرت فاولز"   خداوند مردان را نیرومندتر آفریده است'اما نه لزوما باهوشتر.او به زنان فراست و زنانگی داده است و اگر این دو با هم خوب بکار روند میتواند مغز هر مردی را که تا بحال دیده ام مختل کند. "فرا فاوست" زنان از مردان عاقلترند.چون که کمتر میدانند و بیشتر میفهمند. "جیمز تربر" مردها همه مانند هم هستند فقط چهره هایشان با هم فرق دارد تا بتوان آنها را از هم تشخیص داد یک مرد عب...
22 خرداد 1390

5 سالگی

امروز صبح از بس که خسته بودم تا ساعت 11 خوابیدم وقتی که بیدار شدم دیدم که عسل نیست رفتم تو اتاق دیدم که عسل بیدار شده داره با کادوهایی که گرفته بازی میکنه بی سر و صدا عروسکم در رو هم نبسته بود تا صدا نده فقط پشت در یک عروسک گذاشته بود که در تا حدودی بسته بشه تا به خیال خودش نور اتاق بیرون نیاد و مزاحم من نشه و صدایی هم بیرون نیاد فداش بشم عسل بزرگ شده ...
21 خرداد 1390

من باربی ام

قبل از تولد 5 سالگیش برای عسل چند سری بر چسب خریدم البته خودش انتخاب کرد یکسری از اونا باربی بودن همون موقع عسل گفت مامان اینا چقدر نازن گفتم تو هم نازی گفت مامان راستی من بزرگ شدم چه شکلی میشم؟ من هم یهویی از دهنم پرید که شبیه باربی باورم نمی شد که عسل این همه جدی بگیره یهو برچسب باربیشو داد و گفت کدوم یکیشون بازهم من الکی دستمو روی یکیشون گذاشتم حالا دیگه عسل باور قلبی (قربون قلب کوچولوش) داره که همون باربیه هرجا عکس اون باربی رو می بینه میگه مامان عکس منه این منم حتی جلوی دوستاش و معلم زبانش بیچاره مردم اصلا نمیدونن چه خبره دخترم رژیم هم میگیره و تلاش میکنه کمتر برنج بخوره چون مطمئنه بزرگ که میشه همون باربیه میشه پس باید لاغر باشه&nbs...
20 خرداد 1390

انتظار

مامانا همیشه منتظرن منتظر بزرگ شدن بچه هاشون وقتی عسل کوچولو بود یعنی هنوز نه راه می رفت و نه حرف میزد من با همسایه های گلمون رفتم پیاده روی توی راه بچه هایی رو می دیدم که می دویدن و حرف می زدن به دوستم گفتم یعنی میشه یه روز عسل هم راه بره و حرف بزنه ؟ دوستم گفت آره  مامانا تا وقتی بچشون راه نرفته و حرف نزده حسرت دارن و هی میگن کاشکی راه بره کاشکی حرف بزنه ولی وقتی بچه هاشون بزرگتر میشن هی میگن بچه بشین اینقدر بدو بدو نکن بچه اینقدر حرف نزن حالا می بینم راست میگه البته این هم یه دنیایی داره عاشقتم عسلم عروسکم ...
20 خرداد 1390

کادو

دیروز تولد عشقم عسل بود سر من هم تا دیروز خیلی شلوغ بود آخرای جشن بود که  یهو  دیدم یکی از مهمانا در حالی که کادوی خودش رو بغل کرده از اتاقی که بچه ها داخلش بودن میاد بیرون و میگه بدوییین و کادوهاتونو نجات بدین بچه ها همشونو باز کردن بعد متوجه شدیم که بله عسل دور از چشم ما کادوها رو برده تو اتاق و داره یکی یکی همشونو باز میکنه فکر کنم صبرش تموم شده بود البته ما   گفتیم موقع کادو باز کردنه ولی کاری پیش اومد و سر همه گرم شد که عسل هم فکر کرده که باید خودش بره و اونارو هرجا که خواست باز کنه                      ...
19 خرداد 1390

عکس تولد

فقط چهار تا عکس از تولد عسلو دارم هر وقت عکسا به دستم رسیدن دوباره میذارم                                                   ...
19 خرداد 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به عسل می باشد